محمد تقي جعفري

72

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

ناپديد شود . پاسخ اين سؤال بدون كوچكترين تبعيت از منطق توجيهى ، همان است كه پيامبران گفته و امثال جلال الدينها چه در شرق و چه در غرب بدنبال آن رفته و گفته هايشان را پيش نهاد مىكنند . خلاصهء مطلبى را پيامبران مىگويند ، خيلى مختصر است ، آنان مىگويند : هر يك از افراد بشرى در هر حال هم كه باشد خود خواه است بايستى خود خواهى انسانها كه اصيلترين پديدهء ديناميك حيات آدمى است ، تعديل شود ، هيچ چاره‌اى جز اين براى ريشه كن كردن ستم وجود ندارد ، زيرا انسانى كه به خود خواهى خويش حد و مرزى قائل نيست ، ستم و جور از نهاد او مىجوشد و مىخروشد و از نيروانا گرفته تا علم و مواد معيشت و همه و همه را در آتش خود خواهىاش شعله ور خواهد ساخت . بگذاريد انسانها ملاك عدالت و ستم را از درون خود دريابند ، بگذاريد مرز عدالت و ستم را خود مردم در درون خود خط كشى كنند . تعليم و تربيت انسانها را از تنظيم خود خواهى آنان شروع كنيد و بكوشيد تا بمردم اثبات كنيد كه خود شما وابستهء حق مطلق است كه تعدى از بايستگى و نبايستگى را به شما تجويز نمىكند . » خود » ديگران « خود » تست ، تعدى بر خود ديگران ، تعدى بر « خود » خويشتن است . شما گمان مىكنيد اثبات اين وابستگى كار بس مشكل است . نه ، هرگز ، زيرا اين وابستگى ريشهء محكم در درون آدميان دارد ، شما فقط آنها را با وسايل گوناگون متوجه بدرون خودشان نماييد و مقدمهء عمل به آن چه را كه درك مىكنند فراهم سازيد . دليل اساسى بودن پيوند مزبور ، غلط از آب در آمدن همهء برنامه ها و حماسه هاى مربوط به عدالت و ستم بوده است كه در هر دوره‌اى براى هشياران ثابت شده است . اين بود معناى بيت جلال الدين : ظالم از مظلوم كى داند كسى كاو بود سخرهء هوا همچون خسى تا آن موقع كه موضوع تعديل خود خواهى براى رهبران بشرى جدى تلقى نشود و در صدد چاره جويى بر نيايند ، نه تنها عدالت و ستم از يكديگر تفكيك